Monday, February 9, 2015



 ریموت افغانی


روزی بازار رفتم و تلویزون  نو خریدم تا مسابقه فوتباله تماشا کنم. فروشنده در باره مزایای آن زیاد سخن گفت. تلویزون  را برایم چالان نمود و ریموت فیشنی آن را برایم نشان داد. هر تکمه را میزد برق واری کار میداد. گفت که ریموت یدون بالتی فروخته میشه بالتی هاره کشید و ریموته بدستم داد. وقت خداحافظی بزنس کارت خوده بریم داد. از دکاندار خوشم امد و از تلویزون  بسیار بسیار خوشم آمد. از راه یک جوره بالتی خریدم و ده تکسی خانه آمدم. تلویزون ه ده برق زدم دیدم ساکت خانه کار نمیکنه. ده ساکت دیگه زدم با کار نکد. ده دکاندار زنگ زدم در جوابم گفت ده زیر تلویزون  یک سویچ است او ره بزن چالان میشه. همی کاره کردم ترق تلویزون  چالان شد ولی تصویر نبود. باز ده دکاندار زنگ زدم گفت آنتن درست است. دیدم  بدون آنتن چالان کرده ام. از همسایه یک انتن کهنه گرفتم و به همکار همسایه نصب کردم.

تلویزون ه چالان کردم تصویر خیره بود و برفک داشت. آنتنه ده چپ و ده راست دور دادم چیزی تغییر نکرد. آنتنه به پیش و به پس خم کردم فایده نداشت. ده همی وقت متوجه شدم سیم آنتن از یکجا قطع شده بود. با عجله رفتم چند متر لین خریدم و لینه تبدیل کردم. تلویزویون چالان شد و تصویر آمد اما آواز نداشت. قسمی فروشنده یاد داده بود ریموته زدم ولی اواز نامد که نامد. دکمه ای را فشار دادم که خودبخود کانال هاره می پالید. خیلی خوش شدم فکر کردم صدایش هم خوب میشه. در حال پالیدن کانالها یکدم ده کانال نور جام ماند. هر قدر دکمه ره فشار دادم هیچ تغییر نکرد و ناگهان صدای بلند تلویزون  بلند شد. خوش شدم و لی صدا به قدری بلند بود تمام خانه را ناراحت میکرد. هر قدر کوشش کردم صدایش پخش نشد و دکمه ها کار نمیکرد ناچار لین برقه کشیدم.باز تلویزون ه چالان کردم ولی همچنان صدای بلندیش گوشهایمه کر میکرد. باز لیت برقه کشیدم. به دکاندار زنگ زدم گفت به خیالم از بالتی های بدل یک بار مصرف خریدی یک دفعه بالتی ره بکش پس پرتو. همی کاره کردم ترق تلویزون  چالان شد. خیلی خوش شدم . دوباره دکمه جستجوی کانالا ره زدم پالیدن کانال شروع شد. پس از جند دقیقه این مرتبه بالای کانال شمشاد جام ماند. هر قدر دکمه هاره زدم کار نداد. ندانسته دکمه ای را فشار دادم باز صدای بلند تلویزون  گوشهاره کر کرد. ناچار لین برقه کشیدم.
 صد مرتبه به مخترع ریموت بد دعا کردم. همو سابقا خوب بود که ریموت پیموت نبود ده خود تلویزون  دکمه هاره میزدی و کار جور بود. دوباره بالتی ها ره جابجا کردوم.  در حالی که گوشهایمه قایم گرفته بودم باز تلویزون ه چالان کردم. تلویزون  چالان شد ولی از طالع مه ده همی وقت برقا رفت. دو دلم هر چه داو و دشنامه که ده کوچه یاد گرفته بودم به برقی حواله کردم. تا امدن برق کمی نان خوردم و به مادرم قصه تلویزون ه کدم. مادرم هم شوقی فوتبال بود بسیار خوش شد و گفت حتما رولاندوره امشو می بینین. گفتم انشاالله. با امدن برق زود ده جان تلویزون  رفتم. چالان شد و دکمه جستجو ره زدم یک دو سه چهار پنج کانال امد کانال یکی پشت دیگه میامدباز برقا رفت. باز داو و دشنامه نثار شرکت برشنا کردم که دخترکم گفت برقا خود است. دیدم ساکت سراب شده اس تلویزون  ده خانه دیگه بردم و ده برق زدم. باز پالیدن کانال شروع شد که ده سر  کانال ژوندون جام ماند. صدای گوشخراش اعصابمه درهم و برهم کد. دکمه های ریموت کار نمیکرد.


چند دفعه لاحول گفتم لین برقه کشیدوم و باز چالان کردوم. دو کاناله چک شده بود که یکدم باز برقا رفت. غم درون و جگرخون ده روبروی تلویزون  به چرت رفتم و ده حال مملکت و ملت و ده حال خود افسوس خوردم . از ای طرف هر لحظه چرتم زیاد میشد از او طرف قهرم بیشتر میشد. دلم میشد ریس برقه پاره پاره کنم و برقی ره مثل توپ فوتبال شوت کنم که ناگهان بچه فوتبال بازم آمد و گفت چرا ده تاریکی شیشتین. گفتم برق نیس. گفت مه جوریش میکنم. رفت و آمد و گفت که فیوز پریده بود بالا کدوم. باز پالیدن کانالاره شروع کدوم که ده سر کانال ستاره جام ماند. همه دویده ده اتاق آمدند و گفتن همی کاناله بان. مادرم گفت چی خاندن مقبوله ماندی. خدا خیر بتیته که تلویزون  خریدی. اما صدای تلویزون  بسیار بلند بود. ده همی وقت دسترخوانه اوردن و گفتند همینجه نان میخوریم اما چینله  تغییر نتی. گفتم صدایش بسیار بلند اس. نان آمده شد و همه به خوردن شروع کردیدم.


سر نان شکایت از برق و برقی، از تاجر وتجارت، اوغان و اوغانستان و ده آخر از دولت و ریس جمهوره شروع کردم. بالاخره پس از شکایتای زیاد گپ سر تلویزون آمد. کوشش کردم صدای تلویزونه پخچ کنم که نشد در عوض چینل تغییرکرد و سر چینل تلویزون ملی جام ماند. یکی از علما موعظه میکرد. هر قدر دکمه هاره فشار دادم تا چینله تغییر بتم فایده نکرد. اعصابم خراب شد و با قهر ریموته ده دیوار زدم ناگهان خودبخود تلویزون شروع به پالیدن چینل  ها نمود و دوباره از چینل  اول شروع کرد. گفتم اینه ریموت هر قدر دکمه ره میزنی کار نمیته ده زمین بزنی گل واری کار خوده میکنه. ده ای مملکت هیچ چیز بی زور کار نمیکنه حتی ریموت. مادرم خندید و گفت مه چند روز پیش ده خانه همسایه رفته بودم از همی تلویزون  دارن مگم هر وقت چینل  هاره تغییر دادنی باشن اول ریموته ده زمین یا دیوار میزنن باز چینیله تغییر میتن و صدای تلویزونه پخچ و بلند میکنن. از او وقت تاحال هر وقت تلویزونه چالان کدنی باشیم یا چینله  تغییر دادنی باشیم یا صدایشه پخچ و بلند کنیم اول ریموته ده زمین میزنیم باز ریموت ما کار میته. اما کسی ره نگین ای اوغانستان اس تا حال هفت ریموت از پیش ما سکشته اس با وجود این خوش هستیم که تلویزون می بینیم. ریموت ما ریموت اوغانی اس. 


Wednesday, February 4, 2015

چارجر اول اول

دنیای تکنالوژی هم دنیای ما انسانها را ده  دیگه روی کد. هر لحظه ما، هر قدم  و شب و روز کار ما بدون تکنالوژی پیش نمیره. تلیفون موبایل، تلویزیون، کمپیوتر، لودسپیکر، ویدیو گیم وغیره وغیره همه تکنالوژی است. اگر یک روز اینها را از ما بگیرند معلوم نیست چند هزار نفر دیوانه میشه یا دیوانه تر میشن. ریاست برشنا خیر ببینه که با پرچاوی برق مردمه به یاد زمانه های گذشته میاندازه که بی تکنالوژی زندگی میکردیم. همی ملاهاره ببینین اگه چند روز برق نباشه یا لود سپیکر مسجد خراب شوه دیگه حال و حوصله آذان دادنه ندارن. همی تیپ و لودسپیکر اس که ملا ها ره ملا ساخته است.وقتی همه ده چنگ تکنالوژی اسیر اند گناه ملاهای بیچاره هم نیست .



چند روز قبل چارجر لپ تاپم خراب شد. به مارکیت رفتم. دکاندار گفت چارجره آوردی؟ گفتم نی. گفت مودل لپ تاپت چیست؟ گفتم اچ پی. گفت سری چارجر خورد اس یا کلان؟ گفتم کلان اس. یک چارجره کشید و شروع به تعریف نمودن کرد.  آنقدر تعریف کرد که دلم نشد نخرم. گفتم چند اس؟ گفت هفتصد. هفتصد افغانی دادم و چارجره گرفتم. یک هفته آرام بودم که باز چارجر کار نکرد. دوباره به مارکیت کمپیوتر رفتم و این بار چارجره با خود بردم و به یک دکان دیگه رفتم. دکاندار گفت ای چارجر بدل اس مه خوبیشه بریت میتوم. گفتم چند اس؟ گفت نه صد. چون عجله داشتم نه صد افغانی داده چارجره گرفتم.


برای چند روز از چارجر راضی بودم و از اینکه چرا از اول همی ره نخریده بودم جگرخون بودم. هر روز به همکارا تعریف میکردم و تشویق میکردم تا از همی دکان جنس بخرند. اما پس از سه هفته ای چارجر هم از کار افتید. با از کار افتیدن چارجر  مه نیز از کار افیتدم زیرابدون چارجر ادامه کارم ممکن نبود. در این گیر و دار متوجه شدم بطری لپ تاپ نیز چارجه نگاه نمیکنه. سه مشکل کار مره پرچاو کرده بود: پرچاوی برق، خرابی چارجر و خرابی بطری. به نظر میرسید خرابی هر یکی سبب میشد که مه نیز پرچاو شوم. همو سابقا خوب بود که لپ تاپ مپ تاپ نه بود و برق مرق هم نبود و طبعا پرچاوی مرچاوی هم نبود ولی کارها به خوبی پیش میرفت.


این مرتبه پس از داو و دشنام دادن به هر چه چارجر و لپ تاپ به یک مارکیت دیگه رفتم. به دکانی که جوانی شیک در آن نشسته بود و گیم میزد رفتم و چارجره نشان دادم.  گفتم از ای داری؟ دارم قیمتش چقه باشد؟ گفتم قیمتش مهم نیست چارجر اصل بتی. ده همی وقت تلیفون زنگ زد و همکارم گفت که باید زود دفتر بروم رییس کار داره. دکاندار گفت مه چارجر اوله بریت میتوم و قیمتیش دوازده صد اس. با عجله پوله دادم و طرف دفتر رفتم. از کار چارجر راضی بودم. گرچه مشکل چارجر حل شد ولی مشکل بطری و پرچاوی برق ادامه یافت. چنین به نظر میرسید که چارجر نه تنها لپ تاپه بلکه مره هم چارج میکنه. کارم خوب پیش میرفت که یک ونیم ماه بعد باز چارجر خراب شد. ده چندین ساکت چارجره زدم ولی چارجر کار نمیکرد. بطری هم خراب بود و چارجر هم کار نمیکرد خوشبختانه برق بود. همکارم متوجه شد و گفت با عصبانیت مشکل حل نمیشه. خوده آرام بساز. سپس با مزاق گفت همیطو قار شوی چارج خودت هم خلاص میشه. چارجرت هم از کار میافته. گفتم چارجر مه از ای چارجرای بدل یک بار مصرف نیست.


باز ده مارکیت کمپیوترا رفتم. این مرتبه به دکانی که یک ریش سفید نشسته بود رفتم .فکر کردم ریش سفیدا حداقل راست هستند. گفتم چارجر کار دارم. چارجره نشان دادم. گفتم چارجر خوبیشه بتی. گفت خوبیشه دارم با گرنتی میتوم. قیمتش دو هزار اس. قار شدم چیغ زدم و گفتم یک چارجر دو هزار. ده همی لحظه گپ همکارم به یادم آمد که عصبانیت مشکله حل نمیکنه بر عکس شاید چارج خودم هم خلاص شوه. خوده آرام ساختم و آهسته گفتم یک چارجر دو هزار بسیار قیمت نیس. مه اولشه دوازده صد خریدم. ریش سفید طرف مه نگاه کرد و گفت:  ای اوغانستان اس! ای چارجری که مه میتوم چارجر اصل اس. مه بریت چارجر اول اوله میتوم چارجر بدل نیس.

چارجر خریدم راستی هم اول اول بودشش ماه میشه کار میگیرم تا حال مشکل پیدا نکرده اس. اما همکاراره برای خرید آن تشویق نکردم. راستی که ای اوغانستان اس.