Wednesday, February 4, 2015

چارجر اول اول

دنیای تکنالوژی هم دنیای ما انسانها را ده  دیگه روی کد. هر لحظه ما، هر قدم  و شب و روز کار ما بدون تکنالوژی پیش نمیره. تلیفون موبایل، تلویزیون، کمپیوتر، لودسپیکر، ویدیو گیم وغیره وغیره همه تکنالوژی است. اگر یک روز اینها را از ما بگیرند معلوم نیست چند هزار نفر دیوانه میشه یا دیوانه تر میشن. ریاست برشنا خیر ببینه که با پرچاوی برق مردمه به یاد زمانه های گذشته میاندازه که بی تکنالوژی زندگی میکردیم. همی ملاهاره ببینین اگه چند روز برق نباشه یا لود سپیکر مسجد خراب شوه دیگه حال و حوصله آذان دادنه ندارن. همی تیپ و لودسپیکر اس که ملا ها ره ملا ساخته است.وقتی همه ده چنگ تکنالوژی اسیر اند گناه ملاهای بیچاره هم نیست .



چند روز قبل چارجر لپ تاپم خراب شد. به مارکیت رفتم. دکاندار گفت چارجره آوردی؟ گفتم نی. گفت مودل لپ تاپت چیست؟ گفتم اچ پی. گفت سری چارجر خورد اس یا کلان؟ گفتم کلان اس. یک چارجره کشید و شروع به تعریف نمودن کرد.  آنقدر تعریف کرد که دلم نشد نخرم. گفتم چند اس؟ گفت هفتصد. هفتصد افغانی دادم و چارجره گرفتم. یک هفته آرام بودم که باز چارجر کار نکرد. دوباره به مارکیت کمپیوتر رفتم و این بار چارجره با خود بردم و به یک دکان دیگه رفتم. دکاندار گفت ای چارجر بدل اس مه خوبیشه بریت میتوم. گفتم چند اس؟ گفت نه صد. چون عجله داشتم نه صد افغانی داده چارجره گرفتم.


برای چند روز از چارجر راضی بودم و از اینکه چرا از اول همی ره نخریده بودم جگرخون بودم. هر روز به همکارا تعریف میکردم و تشویق میکردم تا از همی دکان جنس بخرند. اما پس از سه هفته ای چارجر هم از کار افتید. با از کار افتیدن چارجر  مه نیز از کار افیتدم زیرابدون چارجر ادامه کارم ممکن نبود. در این گیر و دار متوجه شدم بطری لپ تاپ نیز چارجه نگاه نمیکنه. سه مشکل کار مره پرچاو کرده بود: پرچاوی برق، خرابی چارجر و خرابی بطری. به نظر میرسید خرابی هر یکی سبب میشد که مه نیز پرچاو شوم. همو سابقا خوب بود که لپ تاپ مپ تاپ نه بود و برق مرق هم نبود و طبعا پرچاوی مرچاوی هم نبود ولی کارها به خوبی پیش میرفت.


این مرتبه پس از داو و دشنام دادن به هر چه چارجر و لپ تاپ به یک مارکیت دیگه رفتم. به دکانی که جوانی شیک در آن نشسته بود و گیم میزد رفتم و چارجره نشان دادم.  گفتم از ای داری؟ دارم قیمتش چقه باشد؟ گفتم قیمتش مهم نیست چارجر اصل بتی. ده همی وقت تلیفون زنگ زد و همکارم گفت که باید زود دفتر بروم رییس کار داره. دکاندار گفت مه چارجر اوله بریت میتوم و قیمتیش دوازده صد اس. با عجله پوله دادم و طرف دفتر رفتم. از کار چارجر راضی بودم. گرچه مشکل چارجر حل شد ولی مشکل بطری و پرچاوی برق ادامه یافت. چنین به نظر میرسید که چارجر نه تنها لپ تاپه بلکه مره هم چارج میکنه. کارم خوب پیش میرفت که یک ونیم ماه بعد باز چارجر خراب شد. ده چندین ساکت چارجره زدم ولی چارجر کار نمیکرد. بطری هم خراب بود و چارجر هم کار نمیکرد خوشبختانه برق بود. همکارم متوجه شد و گفت با عصبانیت مشکل حل نمیشه. خوده آرام بساز. سپس با مزاق گفت همیطو قار شوی چارج خودت هم خلاص میشه. چارجرت هم از کار میافته. گفتم چارجر مه از ای چارجرای بدل یک بار مصرف نیست.


باز ده مارکیت کمپیوترا رفتم. این مرتبه به دکانی که یک ریش سفید نشسته بود رفتم .فکر کردم ریش سفیدا حداقل راست هستند. گفتم چارجر کار دارم. چارجره نشان دادم. گفتم چارجر خوبیشه بتی. گفت خوبیشه دارم با گرنتی میتوم. قیمتش دو هزار اس. قار شدم چیغ زدم و گفتم یک چارجر دو هزار. ده همی لحظه گپ همکارم به یادم آمد که عصبانیت مشکله حل نمیکنه بر عکس شاید چارج خودم هم خلاص شوه. خوده آرام ساختم و آهسته گفتم یک چارجر دو هزار بسیار قیمت نیس. مه اولشه دوازده صد خریدم. ریش سفید طرف مه نگاه کرد و گفت:  ای اوغانستان اس! ای چارجری که مه میتوم چارجر اصل اس. مه بریت چارجر اول اوله میتوم چارجر بدل نیس.

چارجر خریدم راستی هم اول اول بودشش ماه میشه کار میگیرم تا حال مشکل پیدا نکرده اس. اما همکاراره برای خرید آن تشویق نکردم. راستی که ای اوغانستان اس.

No comments:

Post a Comment