مشکلات
ولایت ما
ولایت ما از
جمله ولایتهای فقیر و رشد نیافته است اگرچه ولایت رشد یافته در مملکت شاید نداشته
باشیم. جمعیت ولایت ما زیاد و خدمات اجتماعی اندک است. از گذشته های دور اینگونه
خدمات وجود نداشته است. این حرف ریش سفیدای ولایت است که تاریخ ولایت ما در ذهن
شان ثبت شده است. با آمدن دموکراسی مردم تصمیم گرفتند نزد والی نو بروند و پس از
تبریکی مقام نو مشکلات ولایت را نیز بگویند. یکی از ریش سفیدها گفت که تمام دنیا
ده اوغانستان کمک کرد ولی ده ولایت ما کاری نشده است. از جناب والی صاحب تقاضا
مینماییم از ای کمکا ده ولایت ما هم بگیرن. والی وعده داد که اینکار را حتما
میکند. دو هفته به پایتخت سفر نمود و برگشت. به ریش سفیدها گفت مه همه گپاره ده
کابل گفتم به زودی کمکا میرسه. منتظر باشید. شش ماه مردم صبر کردند و از کمکها خبری
نشد.
چون شورای
ولایتی جور شده بود این مرتبه مردم ده شورای ولایتی رفتند. مشکلات خوده گفتند از
وعده های مرکز قصه کردند. ریس شورای ولایتی گفت که ریش سفیدا پیش از دیدن والی باید
اول ده شورا میامدند. ایکار وظیفه ماست. اعضای شورای ولایتی ده روز به کابل سفر
نمودند و پس از برگشت گفتند مقامات وعده دادند به زودی کمکهای جامعه جهانی میرسه.
شش ماه دیگه تیر شد . از کمک خبری نشد این مرتبه ریش سفیدا امادگی گرفتند به کابل
بروند. همه قسم خوردند تا کمکها ره ده ولایت نیارن از پای نمی نشینند. تحفه زیادی
خریدند. نزد ریس مشرانو جرگه رفتند. سناتورای ولایت ما چند تا شان غیر حاضر بودند.
ریس به منشی خود گفت به سناتورا تیلفون کنه. منشی چند دقیقه بعد آمد و گفت یک
سناتور صایب ده خارج رفته یکی دیگه ده میله از شهر بیرون اس. دو تای دیگه نو از
خواب خیستن گفتند خوده میرسانیم. ریس قار شد . کفت مه اوناره یک هفته پیش خبر
دادیم. به منشی خود گفت تا شکایت هاره
یادداشت کنه. تحفه هاره گرفت و برای آرامی مردم دعا کرد. مردم خوش و خوشحال
برگشتند. پنج ماه صبر کردند هیچ خبری نشد. حتی ریس مشرانو جرگه نیلفونهاره هم جواب
نمیداد. مردم در یک مجلس ریش سفیدها تصمیم گرفتند دوباره به کابل بروند.
تحفه های
زیادی آماده کردند و این بار نزد معاون اول ریس جمهور رفتند. مشکلات ولایته گفتند.
ده جلسه دو وزیر هم حاضر بودند. معاون اول وعده داد به زودترین فرصت به مشکلات
مردم رسیدگی نماید. شش ماه دیگه صبر کردند ولی هیچ خبری از کمکها نشد. چون ریش
سفیدها قسم خورده بودند دوباره بین خود مجلس گرفتند. گفتند از ریس مشرانو جرگه و
از معاون ریس جمهور چیزی ساخته نشد ای دفعه پیش یک آدم دلسوز دیگه میریم. هر کس هر
چیزی گفت وبالاخره فیصله شد پیش ریس پارلمان بروند. کسی گفت هم نماینده های ولایت
ما اونجه هستن و هم ریس پارلمانه میگن آدم خوب اس. یک ریش سفید نام یکی از وکلای
ولایته گرفت و گفت که رفیق ریس پارلمان اس حتما ای دفعه کار ما میشه. تحفه های
زیادی خریدند. قبل از سفر با وکلای خود تماس گرفتند. آنها چند تا قالین، انواع
میوه های خشک، چپن های رنگارنگه فرمایش دادند.
روز بازدید از
ریس پارلمان در اتاق بیروبار زیاد بود تحفه ها در اتاق جای نشد مجبور اضافی آن را
در اتاق دیگر بردند. ده ها کمره و خبرنگار تلویزونا امده بودند. همراه با ریس پارلمان معاونان و منشی ها و چندین وکیل و ریس کمیته
های پارلمان حاضر بودند. پس از شنیدن مشکلات مردم
ریس پارلمان بسیار جگرخون شد با تیلیفون با چند وزیر صحبت نمود. گفت پنج تا
وزیر ده خارج اس. سه تای دیگه طرف میدان
هوایی روان اس. هشت تای دیگه تا حال ده دفتر نامدن. به خیر مشکلاته با اونا گپ زده
نتیجه ره به شما احوال میتیم. یک ریش سفید گفت ده مجلس عمومی تان هم گپ بزنین. ریس
پارلمان گفت مجلس عمومی ما سال دو یا سه مرتبه نصابش پوره میشه. هر وقت دیدیم نصاب
پوره اس ایکاره میکنیم. شاید ایکار ده سال دیگه شوه. اگه نصاب پوره نشد مه یکه یکه
وکیلاره دیده مشکلات شماره به اونا میگوم و تاییدی اوناره میگیروم. مطمین باشین.
یک سال دیگر
ریش سفیدا منتظر ماندند خبری نشد. بعضی ریش سفیدا فکر کردند شاید وزیرا هنوز از خارج
نامده اند. دیگری گفت فکر میکنم ریس صایب یکه یکه وکیلاره دیده میره شاید
هنوز خلاص نشده اس. دیگری گفت گناه ریس پارلمان نیس بعضی وکیلا هیچ ده پارلمان
نمیاین ریس بیچاره شاید اوناره گیر ناورده باشه. ریش سفید دیگری گفت شاید از یادیش
رفته باشه. دیگری گفت همی وکیل خود ما گفت که کله ریس کمپویتر واری اس. هیچ چیز از
یادیش نمیره. یک دفعه کدام چیزه از یک جلسه پارلمان دو روز ده کمپیوترا پالیدن
پیدا نتانستن مجبور پیش ریس پارلمان رفتن و از او پرسان کدن. ده نیم ثانیه کل
گپاره گفت. ریش سفید دیگه گفت کاش همی ره بری ما والی بسازن.
بالاخره در
یکی از روزهای جمعه در مسجد جامع دوباره
ریش سفیدها درباره مشکلات ولایت حرف زدند. یکی از ریش سفیدا قسمهای گذشته را یاد
کرد و بار دیگر قسم خوردند تا کمکهاره ده ولایت جلب کنن. کسی گفت ای بار پیش
معاون دوم ریس جمهور میریم. ریش سفیدی گفت معاون اوله دیدیم چیزی نتانست معاون
دوم خو هیچ کار کده نمیتانه. او دفعه ده تلویزیون هم خبر نشر کدن. ده اخبار چاپ
شد ولی چیزی نشد. ریش سفیدی گفت خی پیش آیساف بریم. ریش سفید دیگه گفت عیب اس. چرا پیش
ریس جمهور نریم. اگه نتانست پیش آیساف میریم. فیصله شد یک هیات بیست نفری پیش
ریس جمهور برن. تصمیم گرفته شد چند نفر از زنها نیز برن. تحفه ها تهیه شد که غیر
از خوردنیها شامل چندین نوع قالین، جای نماز، لنگی، چپن، گلیم، پیرهن تنبان وغیره
بود. یکی از ریش سفیدا گفت یک قران شریف هم باید با خود تحفه ببریم. ریس هیات گفت
یکی از ما قران شریفه پیشخود نگاه میکنه و قتی گپای ریس جمهور خلاص شد میگیم وعده
های که دادی تکرار کو و سر قران قسم بخو که اجرا میکنی. اگه نی مثل دیگرا کومک
مومکی به ولایت ما نمیشه. همه قبول کردن و پس از دعای خیر برای ریس جمهور جلسه ختم
شد.
ریس جمهور هیاته زیاد استقبال کد. بری هیات نان چاشت آماده کرده بود. در
اتاق کلانی همه را جمع نمود. مردم و ریش سفیدا تحفه هاره بردند و ده هر گوشه
ماندند. سر ریس جمهور کلاه ماندند و یک تن دیگر لنگی ماند و چپن پوشاندند. بعضی از تحفه هاره بالای میزا
ماندند و همه ده چوکیها نشستند. معاونای ریس جمهور، وزیرا، معینا، وکلای ولایت ما
و روسای زیادی آمده بودند. نفری که قران شریف را اورده بود آن را بالای میز پهلوی
تحفه های دیگه ماند و خودش نزدیک میز بالای چوکی نشست. مردم شکایات خوده گفتند.
چند ریش سفید صحبت نمود. ریس جمهور با شنیدن شکایات مردم ده چشمهایش اشک حلقه زد.
با دست اشکهایشه خشک کرد. اما ناگهان اشکهای ریش سفیدا آمد چند دقیقه همه گریه
کدن. یگان وزیر هم قصدکی گریه کد. وکیلای ما هر قدر کدن گریه شان نامد. سپس ریس
جمهور در باره امنیت حرف زد و همچنان پیمان امنیتی با امریکاره تشریح کد. در باره
فقر و بیکاری صحبت کرد. در باره طالبا و از صلح قصه کد.بالاخره در باره وضعیت
مملکت و کمکها به ولایات و بازسازی صحبت نمود.
ریس جمهور به ریش سفیدا گفت: مه خبر داروم ده ولایت شما کار نشده. چند بار ده کابل آمدین به شما وعده ها دادن اما عمل نکدن. دوباره ده چشمهای ریس جمهور اشک آمد اما خود اداره کد ولی ریش سفیدا باز گریه کدن. ریس جمهور به حرفهای خود ادامه داد: مه از همه شما ممنون هستوم. سرمه کلاه ماندین. چپن پوشاندین. تحفه ها آوردین. مه نیز به شما باید یک کاری بکنم. باید ایناره جبران کنم. ده ولایت شما برق میاریم. آب صحی میتیم. شفاخانه و کلنیک جور میکنیم. سرکایتان قیر میشه. ده تا مکتب نو آباد میشه. چند تا پارک جور میکنیم. ده تمام قریه ها سرک میکشیم. بیستا مسجد نو آباد میکنیم. سه مارکیت کلان آباد میشه. بری معلما خانه جور میشه... همی قسم گفت و گفت و گفت سر همه خواب آمد. وزیرا و وکلای خواب برده ره بیدار کدن و دعا خواندند. ریس جمهور با همه بغل کشی کد. ریش سفید مسوول پشت قران شریف رفت. هرقدر پالید پیدا نتوانست. تمام تحفه ها در جایش بود اما از قران شریف درک نبود. دیگرا به ریش سفیدا اشاره کدن تا قران شریفه زود بیاره. اما قران شریف پیدا نشد. ناچار خداحافظی نمودند و برامدند. همه جگرخون بودند از این که ریس جمهور از خاطر مشکلات شان گریه کرد. در بیرون وقتی با هم در باره قران شریف حرف زدند یکی گفت مه دیدوم که ریس دفتر ریس جمهور آهسته قران شریفه از میز گرفت و ده اتاق دیگه برد. از همی خاطر ریس جمهور خوده از قسم خوردن خلاص کد. کسی پلان ما ره به ریس جمهور خبر داده. ای اوغانستان اس بیادر اوغانستان!











