Thursday, December 25, 2014



دل دردی

چند روز بود دلدردی برایم پیدا شده بود. تداویهای خانگی فایده نکرد. همکارانم دواهای مختلفه نام گرفتند و حتی یکی از آنها دوایی را آورد و گفت پسرکاکایم از جرمنی روان کده. پدرم کلانم خورد دل دردیش خوب شد. با دودلی دوا ره خوردم اما دوای جرمنی هم فایده نکرد. یکی از خواهرخوانده های زنم دوای امریکایی دل دردی روان کد خوردم خوب نشدم. به طبیب یونانی رفتم چند رقم دوای قلنج و کرم داد دوایش فایده نکرد. نزد ملا رفتم چند رقم تعویذ و شویست داد بدتر شدم. ناچار ده کلنیک نزدیک خانه رفتم. داکتر یکی دو سوال کرد و یک نسخه نوشت گفت چیزی نیس خوب میشه. خواستم چیزی پرسان کنم که مریض دیگه داخل شد و مره از اتاق داکتر کشیدند. ده کلنیک دوا نبود با فکر خراب برای خریدن دوا به دوا خانه شهر رفتم.

  

نفر دوا خانه گفت شکم درد هستی؟ گفتم نی. گفت تکلیف معده داری. گفتم نی. گفت خی چی تکلیف داری؟ اعصابم خراب شد گفتم داکتر هستی قابله هستی توره چی ای سوالاره از مه میکنی. با وارخطایی طرف نسخه دید و گفت 620 اوغانی میشه. نسخه ره گرفتم از دواخانه برآمدم. ده دواخاه دیگه رفتم نسخه ره دادم. نفر دواخانه گفت چند روز میشه مریض هستی؟ گفتم نمیدانم. گفت پیش از ای دوا گرفتی؟ گفتم نی. گفت معاینه خون کدی؟ باز اعصابم خراب شد گفتم داکتر هستی. طبیب یوناین استی. چرا کاریته نمیکنی. قلمه گرفت و روی یک کاغذ نوشته کد و گفت نه صد اوغانی میشه. نسخه ره گرفتم و بیرون آمد. دو دواخانه بعد به یک دواخانه داخل شدم. یک مرد چهل و پنج پنجاه ساله  منتظر بود. نسخه ره دادم گفتم ای دواره دارین؟ گفت مریضی به تکلیفت ساخته؟ گفتم نی. گفت شب زیاد میشه؟ گفتم نی. گفت خی روز زیاد میشه. باز اعصابم خراب شد. نسخه ره کش کدم و گفتم چرا معاینه خانه واز نمیکنی. ناق ده دواخانه شیشتی برو داکتری کو. با عجله گفت از پشتم صدا زد 1100 اوغانی میشه.

با فکر خراب بیرون آمدم. عجب مملکت اس. ای سوالاره باید داکتر از مه میپرسید. دواخانه والا از مه می پرسه. هیچ کس ده کار خود نمیرسه اما ده هر کار دیگه خوده استاد میگیرن. به دواخانه بعدی رفتم. پسر جوانی بود. سلام کرد. ده دل گفتم اینه جوان مودب و با تربیه. احترام کلاناره ره داره. گفتم ای دواره ها ره داری. گفت خیر باشه مریض شدین. برای اولین دفعه گفتم بلی. شفاباشه حتما خیلی وقت میشه. گفتم بلی دو سه هفته میشه. باز پرسید چی وقت زیاد میشه. یکدم اعصابم خراب شد. دیدم مانند دواخانه های دیگه سوالاره شروع کد. کفتم توره چی به ایکارها. کاریته کو داری نداری بگو چند میشه. گفت ببخشین و موبایل زنگ زد. فامیدوم فامیدوم گفت و بعد با ماشن حساب کار کد و به سوی مه دید و گفت: 1300 اوغانی میشه. با عصبانیت نسخه ره از پیشش کش کدم و ماشین حساب هم طرف مه آمد. ده ماشین حساب دیدم 330 نوشته بود. اعصابم خرابتر شد. هر قسم داو و دشنام کوچه که از طفولیت ده یادم مانده بود به بچه جوان گفتم و برامدم.



با سروصدا و فریاد من مردم دورم جمع شدند. یکی گفت حمله مرگی سریش آمده. دیگری گفت نی اعصابش خراب اس. کسی دیگر گفت به خیالم ده دوا حساسیت کده. زنی گفت به خیالم ده انتحاری هفته گذشته زخمی شده بود. زن دوم گفت بلی از قواره یش مالوم میشه. ریش سفیدی آمد و اهسته از دستم گرفت و گفت خیریت اس. گفتم بلی خیریت اس. گفت فکر میکنم خیریت نیس. به مردم گفت برین از کار تان پس نمانین. به عوض کمک به مریض مثل تلویزیونها حق و ناق تبصره میکنین. بوتل آبه داد. کمی آب خوردم. گفت مریض داری. خدای نکرده فوت کده. کمی آرام شدم ده دل گفتم اینه ای باید داکتر میبود. ای آدم باید دوافروش میبود.... گفت مه هم مریض دارم. پشت دوا میگردم. بیا چند دقیقه گپ بزنیم. ده یک گوشه رفتیم و ده لب کانکریت نشستیم. گفت میشه بگویی چی گپ اس. قصه مریضی خوده گفتم و بعد قصه نسخه ره گفتم.  ده دو دواخانه یک قیمت نیس. جمع میکنن یک چیز ده مریض یک چیز دیگه میگن. مریض و مریضداره پوست میکنن. ریش سفید آهسته گفت. مه هم دو سه روز میشه پشت دوا میگردوم. ده دواخانه پیشتر که داخل شدم دواخانه والا ده تلیفون به همی بچه جوان گفت که فلان نسخه پیش مه آمد 300 اوغانی میشه مه بریش 1100 گفتیم. فکرت باشه. مالوم میشه همو نسخه والا تو بودی. راستی کی ای اوغانستان اس.

No comments:

Post a Comment