سنگ تشویش
تکلیف معده هم
عجب چیزی اس هم مریضه به تکلیف میسازه و هم داکتراره. چند روز بود شکم مه درد میکرد اعضای خانواده ام، همکارانم و دوستانم همه آن را تکلیف معده تشخیص
کردند. فکر کردم از رفتن به داکتر بیغم شدم آنهایی که تشخیص کردند تداوی شان نتیجه
میته اما درد شکم من آرام نشد. وقتی به یکی از همکارانم گفتم که هیچ ضرورت به
فاکولته رفتن نیست همه داکتر شدن. تشخیص خیلی آسان شده. گفت داکترای امروز هم همیقه میکنن. او
چیزایی ره که ما تشخیص نمیتانیم داکترا هم نمیتانن و بعد از سرگردانی زیاد میگن
هند برین. همکار دیگرم گفت به راستی
.همیطوست. مریضی پدرمه کسی تشخیص نتانست. اگه هندوستان
نمی بود چی میکدیم.
مدتی دواهای
مختلفه از جوانی بادیان گرفته تا دواهای خارجی خوردم خوب نشد. بالاخره مادرم گفت
خوده ایقه به سختی نزن پیش یگان داکتر برو. ادرس یک متخصصه بریم داد. نزدش رفتم چند
سوال پرسان کرد و گفت هرکی تکلیف معده گفته درست نیست. معدیت از معده مه کده جور
اس. تکلیف تو از کیسه صفراست. گفتم عملیات خو نمیشه. گفت عملیات مملیات کار نیس. یک
نسخه میتوم ده یک هفته جور تیار میشی. خانه آمدم همه از کار داکتر پرسان کردند
گفتم تکلیف مه از کیسه صفراست معدیمه جور تیار اس. مادرم پرسید معاینه تلویزیونی
کد؟ گفتم نی دکتر گفت لازم نیست. گفت ای چی رقم متخصص اس معاینه تلویزیونی نکده. داکتری
که معاینه تلویزیونی نکنه داکتر نیس.
دو سه روز
دواره خوردم. اول تنها درد بود حالی غرغر شکم و نفخ و باد پیدا شد. زود زود تشناب
میرفتم. همکارانم گفتند خیریت اس. گفتم نفخ وباد شکمم زیاد شده میرم خالی بکنم. دواهاره
دیگه نخوردم پیش یک متخصص نو که ده خارج درس خوانده بود رفتم. معاینه تلویزیونی کد
وگفت ده کیسه صفرایت سنگ اس. دوای سنگه داد. وقتی مادرم ار معاینه تلویزیونی خبر
شد گفت اصل داکتر همی اس اینالی جور میشی. ده روز دواره خوردم غرغر شکم خوب شد
برعکس هر لحظه دلبدی و استفراغ برایم پیدا میشد. اما درد شکمم جور نشد. پیش یک
متخصص هندی رفتم گفت کیسه صفرا جور تیار است. ده گرده چپ سنگ است. گفتم خی همو سنگ
از کیسه صفرا ده گرده رفته. گفت ده ملکای دیگه ایطو نمیشه اما ده اوغانستان شاید ایطو
شوه. گفتم عملیات خو نمیشه. گفت ده هندوستان عملیات نمیکنن. پنج روز دوای سنگ گرده
ره خوردم خوب نشد. وضعم خرابتر شد ناچار دوا را قطع کردم.
این مرتبه بچه
عمه ام آدرس یک شفاخانه مجهزه بریم داد. متخصص ای شفاخانه گفت داکترای دیگه بری
معاینه تلویزیونی مریضاره پیش دیگه دکترا روان میکنن. مه هم مریضه می بینم هم
معاینه تلویزیونی میکنم. از پیش مه چیزی خطا نمیخوره حتی به اندازه صدم حصه نوک
سوزن هم سنگ باشد تلویزیون مه نشان میته. پس از معاینه تلویزیونی گفت خبر خوش دارم
گرده چپ تو جور تیار اس داکتر هندی غلط کده ده گرده راست سنگ اس. گفتم عملیات خو
کار نیس. گفت حالی عملیات پملیات کار نداره. ای دفعه مه دوا میتوم دوایی که سنگه
بیخی اب میکنه. دواهاره خریدم و شروع به خوردن نمودم. هر پنج دقیقه بعد تشناب
میرفتم. فکر میشد دوا سنگه که چی که تمام جانمه آب کرده باشه. تمام شب خواب
نتوانستم و شب را در تشناب روز کردم. دواره را قطع کردم یک ساعت بعد احساس راحتی
نمودم. از غم تشناب رفتن خلاص شدم اما درد شکم ده جایش بود.
زنم آدرس
داکتری را پیدا نمود که همشیره اش با خانمم یکجا معلم بود. داکتر به گرمی از ما استقبال نمود و سوالای
زیادی کد. نسخه ها را دید و نتیجه معاینه های تلویزیونی ره دید. گفت یک معاینه
تلویزیونی دیگه بکونین. ماشین نو اس. همی دیروز آمده فقط سه چهار تا از ای ماشین ده
دنیا اس. یکی از دوستای ما از امریکا روان کده. پس از معاینه تلویزیونی گفت خبرخوش
دارم کیسه صفرایت جور اس. معده جور اس. گرده جور اس. دیگه گرده هم جور اس. یکدم گفت
پیدا کدوم پیدا کدوم. یگ سنگ کلان ده روده ها اس. ای ره سنگ مواد غایطه میگن. کل
درد از همی اس. اینه ببی. سی کو خوب سی کو. مره و خانمیمه نشان داد. باربار نگاه
کردیم چیزی ندیدم. مجبور گفتیم دیدیم. زنم در حالی که چیزی ندیده بود گفت واه چقه
کلان اس. داکتر نسخه نوشت و گفت ای دوا هاره بخو دو هفته بعد بیا ببینم سنگ او شده
یا نی. چند روزه دواره خوردم باز
دل دردی من خوب نشد.
تشویش خانمم و
مادرم از من هم بیشتر بود. آدرس یک متخصص دیگه را یافتم. خوب معاینه کد خوب معاینه کد. ایقه شکم مه فشار داد که بی ادبی معاف، قریب مواد غایطه مه رفته بود. نسخه هایمه
دید. معاینات قبلی را دید. بعد معاینه تلویزیونی کد. چند دفعه عینک خوده پاک کرد
و با دقت دید. شیشه تلویزیون را پاک کرد. بالاخره گفت سنگ خو داری اما داکترای دیگه جای سنگه غلط
کدن. سنگ ده مثانه اس. چطو ای سنگ کلانه ندیدن. خانمم گفت شاید ده همی روزا کلان
شده باشه. دکتر گفت ماشین مه نو اس. عکسایش رنگه اس. دیگه ماشینا سنگهای سیاه
وسفیده نشان میته. از مه هر قسم سنگ رنگه ره نشان میته. از همی خاطر داکترای دیگه فامیده
نتانستن. حالی که مریضیت فامیده شد دیگه رای نزن. فکر کو جور استی. این مرتبه خانمم
گفت عملیات خو نمیشه. گفت با دوا خوب میشه. اگه نشد از پایین عملیات میکنم و سنگه
میکشم. دواهاره گرفتم. پس از خوردن دوا یک ساعت بعد وضعم خراب شد. فکر میکنم ضعف
نمودم. وقتی به حال آمدم مادرم و خانمم بالای سرم بودم و زنم دستمال تره پی در پی ده
پیشانی ام میماند.
چون وضعم خراب
بود مره به یکی از شفاخانه ها آورده بودند. پس از معاینه مره بستر کردند. برای
اولین مرتبه شب آرام خوابیدم. صبح بیدار شدم سرحال و پر انرژی، فکر کردم از نو تولد
شده ام. وقتی داکترا امدند پس از گفتن قصه مریضی من داکتر کلان از من پرسید خوش
خوی به نظر میرسی همیشه همیطو ستی؟ گفتم یگان وقت. گفت ده ای وقتا خوابت چطو بود؟
گفتم خوب نبود. گفت دلتنگی داری؟ گفتم بلی هر روز دارم. گفت تشویشی هستی؟ گفتم
بلی. برای اولین دفعه چیزایره پرسید که هیچ داکتری نپرسیده بود. واقعا من آدم
تشویشی بودم. مدتها بود خواب ارام نداشتم. تشویش عملیاته داشتم. داکتر کلان از
داکتر دیگر پرسید همو دوای ره که گفته بودم شب بریش دادی؟ گفت بلی. پس از معاینه
داکتر یک نسخه برایم داد. دو قلم دوا خریدم و ده روز خوردم. آز آن روز به بعد دل
دردی من گم شد. دفعه دوم پیش داکتر رفتم گفت تنها یک قلم دوا را ادامه بدهم.
پرسیدم داکتر صاحب به خیالم سنگای شکمم آب شد. گفت ای اوغانستان اس! سنگ منگ نبود.
دل دردی ات از تشویش بود. تشویش ده دلت سنگ گشته بود. هنوز باور نمیکنم که دل دردی
من از تشویش بوده باشد. فکر میکنم دوای همی داکتر سنگاره آب کرد. خدا ده شکم کسی سنگ تشویشه
پیدا نکنه.





No comments:
Post a Comment